تبليغاتX

IMG4UP

دست چپ
دست چپ
یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد
نگارش در تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 توسط سحر
نظرتون راجع به زیتون پرورده چیه؟

من بی نهایت عاشقشمممممممممممممم

یعنی هاضرم اینقدر زیتون پرورده بخورم تا بمیرم!

امروز به شدت هوسشو کرده بودم ولی نداشتیم

آآآآممماااااااااا

دوست مامانم کلی برامون زیتون آورده بود از رودبار

کلی هم گردو داشتیم

رب انار ترش و صد البته رب آلوچه هم داشتیم بنز!

منم دیدم نه خیلی دارم داغان می شم ازین هوس کذایی!

رفتم آشپزخونه و دست به کار شدم

تمام گردوهارو له و لودره کردم

بهش گلی رب انار و رب آلوچه زدم شد بنز

به مامانم گفتم مامان ادویه چی باید بهش بزنم؟

مامانمم تو خواب و بیداری بود گفت هر چی دوست داری بزن

ددن ددنننننننننننننن

هیچ وقت نباید به من ازین حرفا که شامل عبارته " هر چی دلت می خواد یا هرقدر دلت می خواد" گفت چون بسیااااااااااااااااااار بی جنبه تشریف دارم

رفتم سر کابینت ادویه ها تمام ادویه هایی که از بوشون خوشم میومد رو ریختم!

آویشن که عاشقشممممممممم. گل. گل پر و خلاصه هر چی خوشم میومد زدم

نمی دونین چی شدههههههههههههههههههههههه

هی وایه من

به قول ترک ها توت منییییییییییییییییییییی

دلتون نخواد یه سره دارم زیتون پرورده می خورم ازون موقع

اصلا چند روزه کدبانو شدم

ایهییییییییییییییییییییییم

دیروز کتلت می خواستم درست کنم هوس کردم هم فافل بزنم هم ادویه کاری

خو دلم چیز تند می خواست خو

خوب شد فقط کاش بیشتر درست می کردم

ولی آی از سرخ کردن کتلت می ترسمااااا

عین سگ

راستییییییی بهتون گفتم یه بار به جای سبزی قرمه سبزی آش زدم تو قرمه سبزیییییییی؟

همین جمعه ی پیش بود! یک وضعیتی شده بودااااااااااااا آبروم به فنا رفت البته بیشترش رو خودم به فنا دادم بس که خندیدم

جالبیش اینه که همش هم خورده شد و هیچیش نموند هنوزم هیچ کدوممون دلیلشو نمی دونیم!

کشتم خودمو با این کدبانوگریم!

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 توسط سحر
اهم اهم برای جبران این مدتی که غیبت داشتم و غیبتای احتمالیه بعد از این، امروز هم دیروزنوشتمونو می ذارم براتون
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 توسط سحر
سلااااااام دوستای ماه خودممممممممم

مرسی به معرفتتون که سر می زنید

 خودمم دیگه وقت نرده بودم بیام به وبم سر بزنم

الانم رسما تو خواب دارم می نویسم براتون

راستی بازم همتونو خوندم. الان اینو بنویسم میام سر فرصت با تمرک براتون نظر می ذارم

فقط عادله جونم رمزی شدی تو هم؟

بچه ها من الان باید برم حاضر شم برم پیش نیلو. میام هم نظراتونو جواب می دم  هم تو وباتون نظر می ذارم

راستی زهرا جونم دیروز دیدم نی نی ۳۰ روز دیگه میااااااااااد

مبارکههههههههههههههه

حکیمه من غیرت دارمااااااااا

امیر خیلی چیزا خیلی وقتا خیلی سخته ولی باید صبور باشیایشالا همه چی خوب پیش می ره

ستایش جونمم که کلی خوش گذروندههههههه

وب خانومی فقط برای من باز نمی شه؟!

شهاب کلا منو نگران کردی! چی شده؟!!!!!


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 توسط سحر
بچه ها من شزرمندم

هم دیر میام هم اینکه فرصت نمی کنم بخونمتون

ایشالا هم همگی خوب باشید

همه ی پروژه هام ریخته روی سرمو دارم کارای اونارو تند و تند انجام می دم از دیروز

اینه که خیلی گرفتارم

*******

از شنبه تا ۳ شنبه ی این هفته هر روز تا شب با علی بیرون بودیم


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه نهم اردیبهشت 1391 توسط سحر
سلام دوستای گلم

شرمنده ی همتونم بابت این دیرکرد طولانی مدت

خیلی درگیر بودم

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 توسط سحر
نگارش در تاريخ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 توسط سحر
امروز سالگرد دوستیه منو علی بود!

۳ سال پیش تو همچین شبی علی اولین اس ام اس رو به من داد و منم که خواب بودم فرداش جواب دادم...

۳ سال گذشت

کاری هم نکردیم امروز

هم علی کلافه بود هم من

روز دلگیری بود

صبحش بهش اس ام اس زدم که بریم به مناسبت سالگردمون به بچه ها بستنی بدیم؟

زنگ زد بهم با یه خنده ای که تمسخر ازش می بارید گفت واسه چی آخه؟!!!

منم گفتم اوکی خوش بگذره و خدافظی کردم. ناراحت شدم. خیلی.

ساعتای ۴-۵ اینا اس ام اس زده که بریم بستنی بخوریم!

می دونستمم که دلش نمی خوادا

نباید می رفتیم...

 خوش نگذشت...

علی که کاملا بی حوصله و بداخلاق شده بود

منم که از یه پیاده رویه ۴ ساعته خسته بودم

دیگه چه شود!!!

البته تقصیر خودم بود که اصلا مطرح کردم که بریم بیرون

هم علی رو تحت فشار گذاشتم هم خودمو

بنده خدا اولترا

واقعا دوست خوبیه این پسر

همین دیگه!

اینم سالگرد دلگیر ما!

اینقدر خورد تو ذوقم که گفتم بیخیال دیگه من به علی پیشنهاد نمی دم بریم بیرون. بذار خودش هر وقت دوست داشت و حال داشت خودش بگه.

می دونم آدم پرتوقعیم ولی دوست داشتم حداقل امروز باهام بداخلاقی نکنه

می دونم شاید از خستگیش بود و من نباید اینجوری قضاوت کنم

ولی... دست خودم نیست... بعضی روزا برام یه اهمیت خاصی دارن...

بیخیال

اینم می گذره

الانم فوق العاده خسته هستم ولی از بس دلم گرفته خوابم نمی بره

خیلی دلم گرفته...

خداحافظ "یکی از دلگیر ترین روزای زندگیه من"

*******

خدانوشت: بازم شکر. حداقل دعوا نکردیم

*******

هر وقت دل و دماغ داشته باشم آپ می کنم. سرم شلوغه دوستای گلم

نگارش در تاريخ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 توسط سحر
نگارش در تاريخ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 توسط سحر
امروز خوب بود

با دو تا از دوستای قدیمیمو و دوست پسر یکیشون و دو تا از دوستای آقای دوست پسر رفتیم بیرون

 خوب بود

رفتیم رستورانه مورد علاقه ی من و دوستام

یه زمانی ما پاتوقمون این رستورانه بود یادش بخیر

خلاصه خوش گذشت جاتون خالی

بعد یه مدته زیادی با این دوستام می رفتم بیرون و باید بگم تجدید خاطرات چیز غریب و گاهی بسیار خوشایندیه. فکر نمی کردم اینقدر دلم براشون تنگ شده باشه و اونا هم دلشون اینقدر برای من تنگ شده باشه!

هوا هم خوب بود

اوخ اوخ باورتون می شه دیروز تهران ۲۹ درجه بود؟؟؟!!!

من دیشب دوبار از خواب پریدم از گرما!!!

جالبیش می دونین چیه؟! تو این گرما مصرف چای من دوبرابر شده! دیروز ۷ لیوان گنده چای سبز خوردم!

الانم از گرما دارم تلف می شم رسما

یه هو چقدر گرم شدههههههههههههههه

دیگه همینا دیگه تقریبا

 

 

نگارش در تاريخ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 توسط سحر
سلام دوستای گلم

فکر کنم نگرانتون کردم!


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 توسط سحر
سلام دوستای گلم

ببخشید که نظرهاتون رو بی جواب می ذارم. فعلا نمی تونم...

یه مدتی نیستم.

خیلی تو فکرم...

من آدم فوق العاده تو داری هستم و خیلی وقت هم هست که کسی به حرفام گوش نداده و یا اگرم داده قضاوت کرده و جبهه گرفته و ...

برای همینه که حرفام همیشه مال خودمه و دلم.

فعلا هم تصمیم گرفتم با خودم باشم.

برای همین دیگه کمرنگ می شه حضورم اینجا.

موفق باشید همگی.

بهترین ها رو براتون آرزو دارم

*******

خدانوشت: بازم؟؟؟؟؟؟؟؟

باشه شکر! فقط بتونم تحمل کنم...

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 توسط سحر
بازم زنگ زدن.

خودمم نمی دونم تکلیفم چیه چه برسه بخوام تکلیف یکی دیگه رو روشن کنم...

اه متنفرم ازین موقعیت

کاش مطمئن بودم

یا کاش حداقل می دونستم کار درست تصمیم درست کدومه...

 

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 توسط سحر
هفته ی اول یا دوم آبان ماه سال ۱۳۹۰!

بدون تغییر!

 

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 توسط سحر
سلااااااااااااااام دوستای گل با معرفتتتتتتت

خوبییییین؟ ما خوبیم شکر

امروز کلا به خنده گذشت!


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه بیستم فروردین 1391 توسط سحر
سلااااااام دوستای گلللللللل بشتابیییییید که از دیروز بگممممممم
ادامه مطلب...

خدمات وبلاگ نویسان

ابزار وبلاگ نویسان

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

سئو

سوالات نهایی خرداد

دانلود

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اسکریپت

بازی آنلاین

Star Photo